جمعه جشن عقد دختر خالمه یکی از اون دختر خاله هایی که من شدیدا دوسش دارم بخاطر دیونگیش
دختر خالم یه دختر14 ساله داره اما خودش 31 سالشه زود ازدواج کرد شوهرش معتاد از آب دراومد چند سال عذاب کشید اما هیشکی تا حالا اشکاشو ندید هیشکی غصه شو ندید همیشه خندید ودیگرانم خندوند خیلی شاد وسرزنده ست به نظرم خوشبختی حقش بود اما ازش دریغ کردن
وحالا فرصت خوبی پیش اومده واسه خوشبختیش...
واز اونجایی که شخصا منو دعوت کرده منم به عنوان ریش سفید قراره سر سفره عقد حاضر باشم از اونورم مشرف میشیم خونه داماد واسه شام خوری ونقطه انحرافیش (کادو دهی)
که من از اینجای داستان خوشم نمیاد
هفته پیش به همین مناسبت یه مانتو دوختم دیروزم منجوق ملیله دوزی از مادر شوهر جانم آموختم وتموم امروز رو داشتم منجوق ملیله میزدم که بعدا عکسشو میذارم
قربون خود خود با استعدادم برم 
الانم شوهر زنگ زد گفت شام نساز فلافل میخرم بعدشم گفت ثعلب(سعلب؟) داریم گفتم میخوای چیکار گفت شیر موز بسازم بخوریم
مثل اینکه امشب قراره به شکممون خوش بگذره
منم از سر ظهر قصد داشتم واسه شب کیک درست کنم اما حالا که فکر میکنم میبینم خیلی خسته ام حسش نیست تازه ظرفای نهار هم مونده نمازهم نخوندم...الانم که نشستم پای نت
آهان اینو بگم:عاقا من عاشق عسلم از این عسل طبیعیا هست که توش موم هم داره چن روز پیشا شوهر تو یه مغازه پیدا کرد خریدش بعد آوردش باز کردیم سرشو دیدیم 2 تا زنبور مرده توشه چقد ذوق کردیم که این صددرصد طبیعیه وشبیه اون قبلیا نیست یخوردشو انداختم دهنم یه چیز زیر دندونم قشت قشت صدا خورد بیرون آوردم شبیه تیکه های شکر بود
فکر کنم جای شهد گل شکر به خورد زنبورا دادن ..موندم چرا زنبورا روی عسل افتادن مردن بعد یه چیز دیگه اون طرفی که این عسلو آورده فروخته چرا زنبورارو بر نداشت
به معنای واقع مملکت ما مردم گول زنیه همگی شاد باشیم
خیلی کار دارم برم دیگه
+نظرات پست قبلی سر فرصت تایید میشه
یه زن کنار یه مرد...ما را در سایت یه زن کنار یه مرد دنبال میکنید
برچسب: عجله ای نیست به انگلیسی,غذاهای عجله ای,ازدواج عجله ای, نویسنده: بازدید: 37