از صبح با دوستای دانشگاه رفتیم پیکنیک .ناهار خوردیم بعدشم لب دریا چرخیدیم .رفتیم مرکز خرید دو ساعتی اونورا گشتیم یه پیراهن نخی زرشکی برای خودم خریدم .بعدشم تو مسیرم رفتم داروخونه دوتا بی بی چک خریدم .قبل اینکه لباسامو بکنم رفتم دسشویی .تست کردم چشامو بستم و هی خدا خدا کردم دو خط باشه لاقل الکی .گفتم خدایا کاش بی بی چک خراب باشه و این یه بار رو مثبت نشون بده .از ته دلم صداش کردم اما نشنید یه خط دیدم منفی شد.باید قبول کنم که اینا یه خیال واهیه .باید قبول کنم که تو دلم خالیه .باید بتونم از فکرشم در بیام و شبا راحت بخوابم چرا نمیفهمم که چیزی تو دلم نیست .چراااااا چرا قلبم قبول نمیکنه که خدا این ماه هم منو لایق ندوسته .چراااا قبول نمیکنم که حتما بخاطر تغییر فصله که پ.. عقب افتاده ..چرااا اینقدر مراقبم که نی نی تو دلم اذیت نشه ...چرا از فکرشم در نمیااام
خداااایااا چرا عذابم میدی.
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۶ساعت 18:27 توسط زری |
یه زن کنار یه مرد...
ما را در سایت یه زن کنار یه مرد دنبال میکنید
برچسب: فروردین, نویسنده: بازدید: 46 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:14