
اینروزا چیزی که حالمو خراب تر از همیشه میکنه نگرانی خونواده مه من با خواهرم خیلی راحتم و همه چیو بهش میگم انگاری اونم با مادرم خیلی راحته و همه چیو بهش میگه اینجوری شد که من تو هشت ماه اقدام برای بارداری کلی ادم نگران دورم دارم که حسم میگه حس میکنن که نازا هستم درسته من یکم ادم عجول و همیشه دل نگران هستم درسته گاهی ناامید میشم و گاهی میشینم مفصل برای خودم عزا میگیرم اما به خودم حق میدم این طبیعت هر انسانیه که گاهی کم بیاره وقتی بغضی تو گلوش داره بترکونه و با دیگران درد و دل کنه .ولی این اشتباهه.من یه زن قوی هستم بعد پنج سال زندگی مشترک بعد پشت سر گذاشتن اینهمه سختی میتونم بگم دیگه اون دختر بچه...
ادامه مطلب